پسرم
روی جای پای تو
ساقه هایی می خزند
آرزوهایم فقط
روی فردا می پرند
![]() |
|
![]() |
پسرم
روی جای پای تو
ساقه هایی می خزند
آرزوهایم فقط
روی فردا می پرند
به تاریخ که نگاه میکنم
مبینم یکسالی میشه که اینجا گرد و خاکش گرفته نشده .
من اومدم ...
البته خیلی تغییرات در من شده
ولی مهم دلم هست که هنوز با اطلسی همخونه .
از خودم بگم
مادر شدم .
7 ماهی میشه که شایسته مادری شدم .
مادر یک پسر .
راستش دوست ندارم فقط مادر باشم .
گرچه تمام وقتم . انرژیم . اطلاعاتم در بحث بچه داری خلاصه شده .
ولی دوست دارم این وبلاگ سندی برای پسرم باشه تا در اینده بدونه مادرش تنها مادر نبوده .
همسر بوده ...عاشق بوده ...
زندگی ام و همسرم و اینک کودکم رو بیش از بیش میپرستم .
دلم برای تک تک دوستان گلدونه ایم تنگ شده .
به مرور به دیدنتون میام .
ساناز
راست میگید....
خیلی کم کار شدم .( البته تو دنیای مجازی ! )
راستش تغییرات بزرگی در زندگی منه کوچولو در حال رخ دادنه ...
نمیدونم چم شده !
احساستم قاطی شده .
عقل و احساسم هر کدوم ساز زیبایی میزنن ، با هم غریبن ولی ...
از طرفی شاید خوشحالم .
آره ...
گاهی اوقات از خوشحالی بریده بریده میشم ...
آره ...
ابر پاره پاره .
زندگی رو به تغییر است .
شکرت خدا و التماس دعا .
گلدونه

دلم میخواد
باز بکنم ، زخم کهنه ی کلمه رو ...
و فریاد کنم ،
درده بی درمان دلم رو ...
گلدونه

چون توفانی نحیب ...
درخت زندگانی را تکاندم
و لرزاندم
تا پنهان ترین ریشه هایش را ...
آنگاه تو پدید آمدی
نغمه خوان در میان برگ هایش
در دورترین شاخه هایش
دوستت دارم درونم !

و من تکرار عریانم
لباسی نپوشانیدم.
و شما هم
لخت باشید تا بفهمید آدمی پست است ...
تا بفهمید درد آدم را !
و عشق بپوشانیدم .
عریانی تنهاست !
گلدونه

در لابه لای خطوط مغز و اعصابم ؛
نقش ماتم زده ات ؛
پاک شدنی نیست !
وای بر من،
وای بر من که نفسم از تو بنا شد .
گلدونه

طَبق ، طَبق ، نُقل و نَبات
حواله ی دوتا چشات
واسه کمون ابروهات
دارم دوتا ظرف طلا !!!!
گلدونه

اقاقی و اطلسی و ستاره ،
یه دسته گل تو دامنت دوباره ،
اینا همش بهانه س ،
سال جدید ، مبارک !
دوست دارم امسال به هر زحمتی که شده ، به تک تک آرزوهاتون برسید ...
گلدونه ( ساناز )

با اقاقی ؛
لحظه لحظه رقص دادی
شاخهء حقیره یاسمن هایم را ...
غنچه ام ...
باورم شد ، بودنت .
دوستت خواهم داشت همیشه ...
( امروز زیباترین روز زندگی منه ، حس غرور و حاودانگی ، حس رندگی ،حس بودن ، حس گریه ، حس خنده ! شادی ام هدیه ای برای تو . )
گلدونه ( ساناز )

امروز هیچ تصویری نشان از حال من نداره ...
وقتی رفتی ،
شب شد !
اذان ظهر ، قطع شد .
غم تو کوچه پخش شد .
برای من رفتن تو ، درد شد..........
گلدونه

تقدیم به تو دوست نارفیق
عاشق که خسته می شود ،
حرمت شکسته می شود
ناراحت نشو دلم ازت گرفته ، بی معرفت
همین .
گلدونه

نکُنه،
ستاره های آسمون
تنها بشن تو کهکشون
نکنه هوار بشن سرت
خورشید و ماه و آسمون ؟!.....
گلدونه

دلم میخواد بخونی
اتل متل ستاره
که آسمون چشمات
هزار تا خنده داره ...
گلدونه
یادته قهوه ی تلخه اون شب و ؟
توی اون کافه سرد و بی نفس ،
قهوه ی سیاه تو گرمم کرد !
قهوه ی تلخ و داغه اون شب یادمه .
اما اون کافه ی سرد ،
حالا خونه ی غریب ِ کفتراست ...
گلدونه

کجان اونایی که بودنشون ،
به خاطر ِ نبودن ما ،میتپه ؟
کجان اونایی که کورن ولی فکر میکنن که بینان ؟
آهای ناجیان بی جان ِ جاندار !
به دادمون برسید .
دفن شدیم، از بَس خفه مون کردن .
مُردیم ، از بَس کُشتَنمون !
دلم مُرد از بس نذاشتن ، تا آخرش قاچاق شد .
همین و میخواستید ، مگه نه ؟ !
گلدونه ی پر پر !

به من بگو چرا
هوای امشب من ،
مرطوب تر از اشک توست ؟!
گلدونه

میخوام واسه اتاقمون
یه مشت ستاره بچینم
میخوام برای شام تو
صد تا اقاقیا بچینم
میخوام لباس آبی مو
بنفش و عنابی کنممیخوام برات معنی کنم
معنی دوست داشتنمو
واژه به واژه ، طی کنم
کویره دوست داشتنت رو ...
*گلدونه*

واسه چشای نازت
پاییز ه من ، بهاره
میخوای بگم نباره
تا خیس نشی دوباره ؟
گل گلدونه ی تو .

شب زایید ، در آفتاب .
کودکی آرام با روحی بزرگ .
و درخشش از نور .
پدر و مادر او شب بودند .
کودک شب ؛ امشب
میگرید .
و به صبح مینالد .
که شبم ؛ آن پدرم ؛ امروز کجاست ؟
گلدونه

امروز در روزنامه ای بی نام خواندم :
انسانی آزاد ،
خود را در قفس حبس کرد .
بینوایان او را ،
دیووانه نامیدند !
و چه آزاد است او در قفس ِ تنگش...
مگر نه ؟
گلدونه

آره این تقدیر من بود ؛
که دو چشمام ؛ نور من شه .
که دو تا دست نهیفم
مثله فولاد ؛ مثله سنگ شه .
از زبون کوچولوهایی ؛ که واسه دنیای بی در و پیکر ما ؛ خیلی بزرگن .
گلدونه

اومدم ستاره شم ؛ خندیدی
اومدم آبی بشم ؛ ترسیدی
تا به شب ؛ شمع شدم
رقصیدی !
من میخوام هنوز ، همون ، ستاره شم
توی ِ شب ؛ توی ِ غروب ؛
آبی ِ آسمونی شم .
گلدونه

به یاد قدیما و وصف حال الان ِ هزار زن بدبخت :
امید دارم اشک چشاشون خشک نشه .
همین .
بارون نیا نم نم
پشت خونه ی سردم
دلم عروسی کرده ،
با غم روبوسی کرده !
تب دار همیشگی تو ای زن ایرانی ،
گلدونه
باور کردم ؛
داشته های باوره نداشته ات را .
باور کردم ؛
طنین ِ نفسه ؛ بی نفست را .
گلدونه

تیکه تیکه کردی ؛
گلبرگهای ناجون ِ اقاقی ِ قلب ِ همسایه رو .
نارفیق !
گلدونه

هر شب بالُنی از ستاره ؛
برای آغوش تو ذخیره دارم .
شبت پر از ستاره نازنینم ...
*گلدونه*

شب ِ هر شب ِ من !
دیشب ؛
تو رو ؛ به گهواره ی ستاره ای دوختم .
تا صبح نشی !
گلدونه

تنوره داغ ِ بدنم ؛
گرمای یخ دامنت ...
حضورت جاودانه باد ؛
شاخه ی خشک زمستانم .
![]()
نمیخوام آبی نگاهش بکنم
یا که ابری وسیاه صداش کنم
من میخوام که آسمون سبز باشه ...
که نگاه عاشقم تشنه ای چون برگ باشه .
*گلدونه*

صبح روی بالشم ؛
از اشکِ دیشب تو ؛
گلی جوونه زده بود ....
گلی با عطر تو .
اقاقیم ؛
رنگت همیشه خوش رو ...
گلدونه

بوی نون تازه ؛
چایی تازه دم .
کره و عسل .
بوی مطبوع چمن !
وای خدا .
نفس صبحت مبارک ؛ نازنینم .
گلدونه

واسه نگاه عاشقت
شمعها رو روشن میکنم
ستاره های چشمم و
پنهونی قایم میکنم
ستاره های چشم من
دنباله نگاه توست
مبادا پیداش بکنی
که عاشق نگاه توست
گلدونه

به فنا دعوت شد .
جعبه ء خالی تنهایی من !
با نگاهی پر از عاطفه ؛ سرخ.
بی انصاف.........
بسته ء نازک تنهایی من
به نظر کوچک بود ؛
پس چرا دست تو بی رحمانه
بازش کرد ؟!
گلدونه

تمام حرف دلم رو یغمای عزیز گفته ؛
امشب هیچی بهتر از حرفهای یغما ؛ حس من و نمیگه .
مگه میشه گندمُ تو خاکِ خشکُ تشنه کاشت ؟
مگه میشه این کلاغِ پَرسیاهُ دوس نداشت ؟
آی کلاغ ! بخون تا ما هم با تو همصدا بشیم !
نمیشه به جای خورشید سه تا نقطهچین گذاشت !
آی کلاغ ! بازم بخون از دلِ این شبای تار !
بخون از کدخدای خروسکشِ طلایهدار !
هیچکسی جای خودش نیست توی این بازارِ شام !
توبخون ، جای خروسا خورشیدُ بیرون بیار !
از کتاب : تنها برای تو می نویسم، بی بی باران

امروز ششمین سال بلاگ نویسی منه !!!
۶ ساله که گلدونه داره میگه ...
ولی متاسفانه ۳ سال در پرشین لاگ مینوشتم که این وبلاگ حذف شد ...
همه ی ۳ سال دود شد و رفت بالا ...
و ۳ سال هست که در بلاگ اسکای مینوسم ...
بعد از پرشین لاگ ؛ دیگه همه ی نوشته هام رو ذخیره میکنم ...
همیشه گفتم و باز هم میگم .
باور کن به آنچه که هستی .
گلدونه (ساناز )

۱۰۰۰ بار بوییدن تو ؛
۱۰۰۰ بار لمس بازوانت ...
برای فرار از تنهایی
به تو اندیشیدن .
با تو زیستن .
از راه بی عبور عشق .
آشیانه با دل ؛ دوختن .
گلدونه ی ِ تو .

اگه بخوای میتونی
اطلسی رو یواشی
تو دل من بکاری
با باد صبح دوباره
برام نامه بیاری
برای من بخونی
اتل متل ستاره
که آسمون چشمات
نور خدا رو داره.....
گلدونه یِ تو .
۱۲ ژانویه ۲۰۰۸

صدای شب ؛
اخم ابرهای در هم پیچیده .
بوی نم با عطر دلپذیر چمن ...
لمس بارون روی پوست من ؛
با یاد تو ؛
کنار من ؛
مثل همیشه .

در لابه لای خطوط مغز و اعصابم ؛
نقش ماتم زده ات ؛ پاک شدنی نیست !
وای بر من که نفسم از تو بنا شد .
۱۰ ژانویه
گلدونه
امروز گلهای نرگس و لاله حیاطمون جونه زده !!!!
باورم نمیشد !
شوک شدم .
۱۰ بار رفتم سراغشون !
نه جدی زمین وسط زمستون ؛ داره حال میکنه .
هوا هم بیچاره قاطی کرده .
۹ ژانویه .
|
نمیخوام آبی نگاهش بکنم یا که ابری وسیاه صداش کنم من میخوام که آسمون سبز باشه ... که نگاه عاشقم تشنه ای چون برگ باشه .
گلدونه |
صبح روز برفی ؛
یه لیوان شیر داغ تو دستهای مهربون مامانم .
لم دادن زیر لحاف ؛
و دیدن کارتون مورد علاقه ؛ سنندی پی تی !
برف داره میاد .
بدون اجازه !
واسه قایم کردن پاییز دیگه هیچی ندارم !
به دادم برس !
اولین برف حیاط ما .
۵ ژانویه ۲۰۰۸
برای ستیز با خاکستری ؛
تنهایی ت رو بهانه نکن !
صورتی کن ؛ هر آنچه شب است !ی
چراغی
برای ستیز با خاکستری ؛
تنهایی ت رو بهانه نکن !
صورتی کن ؛ هر آنچه شب است !ی
چراغی
یرای من نوشتی ؛
برایت می نویسم ؛
زندگی زیباست ...باور کن !
برگشتم .
هنور فرصت داری ...
برگرد ..
هنور بوی غنچه های بهار نارنج ؛
از صد تا شراب مادر بزرگ ؛
توی زیرزمین نمناک؛
بیشتر میگیره !!!!
هنوز فرصت داری...
برگرد !!!!
.......
برای حرفهایم
نفسی از رنگ خدا میخواهم !
رنگی از بیرنگی ؛ شاهد دلتنگی !
رنگی از بوی غروب خورشید ؛
با غباری پر از بوی بهشت.
ساناز

| من به ایرانی بودن عشق میورزم و دانمارک را دوست دارم . | |
|
از نوشتن این جملات خیلی ناراختم ... ولی واقعا یک مسلمان واقعی یعنی چی!!!!! یعنی روی پرچم کشوری دستشویی کردن !!! باور کنید خجالت داره ... من در ایران به دنیا اومدم وعاشقانه ایران رو میپرستم و در دامارک بزرگ شدم ؛ زندگی کردم ؛ درس خوندم ؛کار کردم . باید هم عاشق اینجا باشم . و این دلیل نمیشه چون در دانمارک زندگی میکنم یعنی کافر هستم و هزار بد دهنی از افراد بشنوم !!! |

به فنا دعوت شد .
جعبه ء خالی تنهایی من !
با نگاهی پر از عاطفه ؛ سرخ.
بی انصاف.........
بسته ء نازک تنهایی من
به نظر کوچک بود ؛
پس چرا دست تو بی رحمانه
بازش کرد ؟!
گلدونه

من هنوز داغ دار ِ
پاییز ِ سرخم ...
من هنوزم نمناک؛
در شب ِ سایه ء بدخلقی
خواب بَد میبینم ......

آذری دوباره رقص کنان ؛ بیدارم کرد ...
متولد شدم از نو ...
با بارش ِ باران قد کشیدم تا صنوبر .
من همان متولد ِ سرخم ؛
با زرد و نارنجی یکی ....
من دختر ِ بارانم ؛
رسیده ء نازک اندیش ِ فصل ِعشق ؛
سرسپرده ء دست ِ پرستو های کوچ گرد ...
من خود ِ پاییزم ...

تو هنوز ؛ تکراره
عطر ِ بی دغدغه ء بارانی.
تو هنوزم علفه یکه و سبزی ؛
طاق ِ هر بُستانی.
تو هنوزم از اقاقی سرشار
من هنوز ...
شاخه گلی نمناکم !!!

من برای گذر م ؛
از ردیفِ نفس ِ ریشه ء داغ ِ دل ِ تو ...
دو ؛ سه شب
تا خود ِ صبح ؛
بارانم !!!!

با اقاقی ؛
لحظه لحظه رقص دادی
شاخهء لخت ِو حقیر ِ یاسمن هایم را ...
نازنینم
به چه رنگ بارور شد
آرزو های محال باغچه ء دلتنگیم ؟!
![]()
و من تکرار عریانم
لباسی نپوشانیدم.
و شما هم
لخت باشید تا بفهمید آدمی پست است ...
تا بفهمید درد آدم را !
و عشق بپوشانیدم .
عریانی تنهاست !
گلدونه

نمیخوام آبی نگاهش بکنم
یا که ابری وسیاه صداش کنم
من میخوام که آسمون سبز باشه ...
که نگاه عاشقم تشنه ای چون برگ باشه .