5 - خرداد ماه - 1388 ساعت 21:08
به تاریخ که نگاه میکنم
مبینم یکسالی میشه که اینجا گرد و خاکش گرفته نشده .
من اومدم ...
البته خیلی تغییرات در من شده
ولی مهم دلم هست که هنوز با اطلسی همخونه .
از خودم بگم
مادر شدم .
7 ماهی میشه که شایسته مادری شدم .
مادر یک پسر .
راستش دوست ندارم فقط مادر باشم .
گرچه تمام وقتم . انرژیم . اطلاعاتم در بحث بچه داری خلاصه شده .
ولی دوست دارم این وبلاگ سندی برای پسرم باشه تا در اینده بدونه مادرش تنها مادر نبوده .
همسر بوده ...عاشق بوده ...
زندگی ام و همسرم و اینک کودکم رو بیش از بیش میپرستم .
دلم برای تک تک دوستان گلدونه ایم تنگ شده .
به مرور به دیدنتون میام .
ساناز
24 - اردیبهشت ماه - 1387 ساعت 16:22
راست میگید....
خیلی کم کار شدم .( البته تو دنیای مجازی ! )
راستش تغییرات بزرگی در زندگی منه کوچولو در حال رخ دادنه ...
نمیدونم چم شده !
احساستم قاطی شده .
عقل و احساسم هر کدوم ساز زیبایی میزنن ، با هم غریبن ولی ...
از طرفی شاید خوشحالم .
آره ...
گاهی اوقات از خوشحالی بریده بریده میشم ...
آره ...
ابر پاره پاره .
زندگی رو به تغییر است .
شکرت خدا و التماس دعا .
گلدونه

5 - اردیبهشت ماه - 1387 ساعت 16:42
دلم میخواد
باز بکنم ، زخم کهنه ی کلمه رو ...
و فریاد کنم ،
درده بی درمان دلم رو ...
گلدونه

27 - فروردین ماه - 1387 ساعت 19:42
چون توفانی نحیب ...
درخت زندگانی را تکاندم
و لرزاندم
تا پنهان ترین ریشه هایش را ...
آنگاه تو پدید آمدی
نغمه خوان در میان برگ هایش
در دورترین شاخه هایش
دوستت دارم درونم !

16 - فروردین ماه - 1387 ساعت 18:01
و من تکرار عریانم
لباسی نپوشانیدم.
و شما هم
لخت باشید تا بفهمید آدمی پست است ...
تا بفهمید درد آدم را !
و عشق بپوشانیدم .
عریانی تنهاست !
گلدونه

7 - فروردین ماه - 1387 ساعت 14:28
در لابه لای خطوط مغز و اعصابم ؛
نقش ماتم زده ات ؛
پاک شدنی نیست !
وای بر من،
وای بر من که نفسم از تو بنا شد .
گلدونه

5 - فروردین ماه - 1387 ساعت 18:02
طَبق ، طَبق ، نُقل و نَبات
حواله ی دوتا چشات
واسه کمون ابروهات
دارم دوتا ظرف طلا !!!!
گلدونه

27 - اسفند ماه - 1386 ساعت 20:55
اقاقی و اطلسی و ستاره ،
یه دسته گل تو دامنت دوباره ،
اینا همش بهانه س ،
سال جدید ، مبارک !
دوست دارم امسال به هر زحمتی که شده ، به تک تک آرزوهاتون برسید ...
گلدونه ( ساناز )

21 - اسفند ماه - 1386 ساعت 18:20
با اقاقی ؛
لحظه لحظه رقص دادی
شاخهء حقیره یاسمن هایم را ...
غنچه ام ...
باورم شد ، بودنت .
دوستت خواهم داشت همیشه ...
( امروز زیباترین روز زندگی منه ، حس غرور و حاودانگی ، حس رندگی ،حس بودن ، حس گریه ، حس خنده ! شادی ام هدیه ای برای تو . )
گلدونه ( ساناز )

امروز هیچ تصویری نشان از حال من نداره ...
17 - اسفند ماه - 1386 ساعت 19:44
وقتی رفتی ،
شب شد !
اذان ظهر ، قطع شد .
غم تو کوچه پخش شد .
برای من رفتن تو ، درد شد..........
گلدونه

16 - اسفند ماه - 1386 ساعت 20:19
تقدیم به تو دوست نارفیق
عاشق که خسته می شود ،
حرمت شکسته می شود
ناراحت نشو دلم ازت گرفته ، بی معرفت
همین .
گلدونه

13 - اسفند ماه - 1386 ساعت 19:28
برای ستیز با خاکستری ،
صورتی را نکُش !
گلدونه

7 - اسفند ماه - 1386 ساعت 19:41
نکُنه،
ستاره های آسمون
تنها بشن تو کهکشون
نکنه هوار بشن سرت
خورشید و ماه و آسمون ؟!.....
گلدونه

6 - اسفند ماه - 1386 ساعت 18:05
دلم میخواد بخونی
اتل متل ستاره
که آسمون چشمات
هزار تا خنده داره ...
گلدونه
5 - اسفند ماه - 1386 ساعت 19:49
شاپرک قصه ی من
غصه نخور ،
غریبی عالمی داره ...
گلدونه

4 - اسفند ماه - 1386 ساعت 20:48
یادته قهوه ی تلخه اون شب و ؟
توی اون کافه سرد و بی نفس ،
قهوه ی سیاه تو گرمم کرد !
قهوه ی تلخ و داغه اون شب یادمه .
اما اون کافه ی سرد ،
حالا خونه ی غریب ِ کفتراست ...
گلدونه

2 - اسفند ماه - 1386 ساعت 21:27
بوی عید من کجاست ؟
رنگ سبز و ماهی عنابی رنگ من کجاست ؟
بر مزاره بی نَهاله خاکه غربت ، نازنین
شوخی و خنده محال است ، عید من حالا کجاست ؟
از بهارین گفته ام ، دردی گرفت آن دامنم
به بهارین گفته ام پیدا کند ، آخر کجاست ؟!
گلدونه

1 - اسفند ماه - 1386 ساعت 17:54
کجان اونایی که بودنشون ،
به خاطر ِ نبودن ما ،میتپه ؟
کجان اونایی که کورن ولی فکر میکنن که بینان ؟
آهای ناجیان بی جان ِ جاندار !
به دادمون برسید .
دفن شدیم، از بَس خفه مون کردن .
مُردیم ، از بَس کُشتَنمون !
دلم مُرد از بس نذاشتن ، تا آخرش قاچاق شد .
همین و میخواستید ، مگه نه ؟ !
گلدونه ی پر پر !

30 - بهمن ماه - 1386 ساعت 10:55
به من بگو چرا
هوای امشب من ،
مرطوب تر از اشک توست ؟!
گلدونه

29 - بهمن ماه - 1386 ساعت 18:36
میخوام واسه اتاقمون
یه مشت ستاره بچینم
میخوام برای شام تو
صد تا اقاقیا بچینم
میخوام لباس آبی مو
بنفش و عنابی کنم
میخوام برات معنی کنم
معنی دوست داشتنمو
واژه به واژه ، طی کنم
کویره دوست داشتنت رو ...
*گلدونه*

28 - بهمن ماه - 1386 ساعت 19:50
واسه چشای نازت
پاییز ه من ، بهاره
میخوای بگم نباره
تا خیس نشی دوباره ؟
گل گلدونه ی تو .

27 - بهمن ماه - 1386 ساعت 19:29
شب زایید ، در آفتاب .
کودکی آرام با روحی بزرگ .
و درخشش از نور .
پدر و مادر او شب بودند .
کودک شب ؛ امشب
میگرید .
و به صبح مینالد .
که شبم ؛ آن پدرم ؛ امروز کجاست ؟
گلدونه

26 - بهمن ماه - 1386 ساعت 22:45
امروز در روزنامه ای بی نام خواندم :
انسانی آزاد ،
خود را در قفس حبس کرد .
بینوایان او را ،
دیووانه نامیدند !
و چه آزاد است او در قفس ِ تنگش...
مگر نه ؟
گلدونه

25 - بهمن ماه - 1386 ساعت 13:28
آره این تقدیر من بود ؛
که دو چشمام ؛ نور من شه .
که دو تا دست نهیفم
مثله فولاد ؛ مثله سنگ شه .
از زبون کوچولوهایی ؛ که واسه دنیای بی در و پیکر ما ؛ خیلی بزرگن .
گلدونه

21 - بهمن ماه - 1386 ساعت 11:23
گرون تموم شدن زندگی من و تو ؛
از ارزون فروختن خودمونه .
باور کن دوستم !
گلدونه

20 - بهمن ماه - 1386 ساعت 17:23
اومدم ستاره شم ؛ خندیدی
اومدم آبی بشم ؛ ترسیدی
تا به شب ؛ شمع شدم
رقصیدی !
من میخوام هنوز ، همون ، ستاره شم
توی ِ شب ؛ توی ِ غروب ؛
آبی ِ آسمونی شم .
گلدونه

19 - بهمن ماه - 1386 ساعت 20:25
به یاد قدیما و وصف حال الان ِ هزار زن بدبخت :
امید دارم اشک چشاشون خشک نشه .
همین .
بارون نیا نم نم
پشت خونه ی سردم
دلم عروسی کرده ،
با غم روبوسی کرده !
تب دار همیشگی تو ای زن ایرانی ،
گلدونه

17 - بهمن ماه - 1386 ساعت 22:06
باور کردم ؛
داشته های باوره نداشته ات را .
باور کردم ؛
طنین ِ نفسه ؛ بی نفست را .
گلدونه

16 - بهمن ماه - 1386 ساعت 20:52
تیکه تیکه کردی ؛
گلبرگهای ناجون ِ اقاقی ِ قلب ِ همسایه رو .
نارفیق !
گلدونه

15 - بهمن ماه - 1386 ساعت 23:20
هر شب بالُنی از ستاره ؛
برای آغوش تو ذخیره دارم .
شبت پر از ستاره نازنینم ...
*گلدونه*

12 - بهمن ماه - 1386 ساعت 23:17
شب ِ هر شب ِ من !
دیشب ؛
تو رو ؛ به گهواره ی ستاره ای دوختم .
تا صبح نشی !
گلدونه

9 - بهمن ماه - 1386 ساعت 21:29
تنوره داغ ِ بدنم ؛
گرمای یخ دامنت ...
حضورت جاودانه باد ؛
شاخه ی خشک زمستانم .

5 - بهمن ماه - 1386 ساعت 17:19
گذرم همیشه به تو می افتد ؛
نازنین شب ِ شیشه ای من ...

3 - بهمن ماه - 1386 ساعت 20:47
نمیخوام آبی نگاهش بکنم
یا که ابری وسیاه صداش کنم
من میخوام که آسمون سبز باشه ...
که نگاه عاشقم تشنه ای چون برگ باشه .
*گلدونه*

2 - بهمن ماه - 1386 ساعت 19:46
صبح روی بالشم ؛
از اشکِ دیشب تو ؛
گلی جوونه زده بود ....
گلی با عطر تو .
اقاقیم ؛
رنگت همیشه خوش رو ...
گلدونه

2 - بهمن ماه - 1386 ساعت 11:54
بوی نون تازه ؛
چایی تازه دم .
کره و عسل .
بوی مطبوع چمن !
وای خدا .
نفس صبحت مبارک ؛ نازنینم .
گلدونه

1 - بهمن ماه - 1386 ساعت 18:28
واسه نگاه عاشقت
شمعها رو روشن میکنم
ستاره های چشمم و
پنهونی قایم میکنم
ستاره های چشم من
دنباله نگاه توست
مبادا پیداش بکنی
که عاشق نگاه توست
گلدونه

27 - دی ماه - 1386 ساعت 17:53
به فنا دعوت شد .
جعبه ء خالی تنهایی من !
با نگاهی پر از عاطفه ؛ سرخ.
بی انصاف.........
بسته ء نازک تنهایی من
به نظر کوچک بود ؛
پس چرا دست تو بی رحمانه
بازش کرد ؟!
گلدونه

26 - دی ماه - 1386 ساعت 15:27
تمام حرف دلم رو یغمای عزیز گفته ؛
امشب هیچی بهتر از حرفهای یغما ؛ حس من و نمیگه .
مگه میشه گندمُ تو خاکِ خشکُ تشنه کاشت ؟
مگه میشه این کلاغِ پَرسیاهُ دوس نداشت ؟
آی کلاغ ! بخون تا ما هم با تو همصدا بشیم !
نمیشه به جای خورشید سه تا نقطهچین گذاشت !
آی کلاغ ! بازم بخون از دلِ این شبای تار !
بخون از کدخدای خروسکشِ طلایهدار !
هیچکسی جای خودش نیست توی این بازارِ شام !
توبخون ، جای خروسا خورشیدُ بیرون بیار !
از کتاب : تنها برای تو می نویسم، بی بی باران

25 - دی ماه - 1386 ساعت 19:05
امروز ششمین سال بلاگ نویسی منه !!!
۶ ساله که گلدونه داره میگه ...
ولی متاسفانه ۳ سال در پرشین لاگ مینوشتم که این وبلاگ حذف شد ...
همه ی ۳ سال دود شد و رفت بالا ...
و ۳ سال هست که در بلاگ اسکای مینوسم ...
بعد از پرشین لاگ ؛ دیگه همه ی نوشته هام رو ذخیره میکنم ...
همیشه گفتم و باز هم میگم .
باور کن به آنچه که هستی .
گلدونه (ساناز )

25 - دی ماه - 1386 ساعت 18:39
هنوز روزی دارم ؛
که با شب تو هم اغوش شود ...
گلدونه

23 - دی ماه - 1386 ساعت 15:09
۱۰۰۰ بار بوییدن تو ؛
۱۰۰۰ بار لمس بازوانت ...
برای فرار از تنهایی
به تو اندیشیدن .
با تو زیستن .
از راه بی عبور عشق .
آشیانه با دل ؛ دوختن .
گلدونه ی ِ تو .

22 - دی ماه - 1386 ساعت 17:49
اگه بخوای میتونی
اطلسی رو یواشی
تو دل من بکاری
با باد صبح دوباره
برام نامه بیاری
برای من بخونی
اتل متل ستاره
که آسمون چشمات
نور خدا رو داره.....
گلدونه یِ تو .
۱۲ ژانویه ۲۰۰۸

21 - دی ماه - 1386 ساعت 21:12
صدای شب ؛
اخم ابرهای در هم پیچیده .
بوی نم با عطر دلپذیر چمن ...
لمس بارون روی پوست من ؛
با یاد تو ؛
کنار من ؛
مثل همیشه .

20 - دی ماه - 1386 ساعت 17:32
در لابه لای خطوط مغز و اعصابم ؛
نقش ماتم زده ات ؛ پاک شدنی نیست !
وای بر من که نفسم از تو بنا شد .
۱۰ ژانویه
گلدونه
19 - دی ماه - 1386 ساعت 20:46
امروز گلهای نرگس و لاله حیاطمون جونه زده !!!!
باورم نمیشد !
شوک شدم .
۱۰ بار رفتم سراغشون !
نه جدی زمین وسط زمستون ؛ داره حال میکنه .
هوا هم بیچاره قاطی کرده .
۹ ژانویه .
18 - دی ماه - 1386 ساعت 20:17
|
|
نمیخوام آبی نگاهش بکنم
یا که ابری وسیاه صداش کنم
من میخوام که آسمون سبز باشه ...
که نگاه عاشقم تشنه ای چون برگ باشه .
گلدونه |
17 - دی ماه - 1386 ساعت 15:15
هرس میکنم
پیچک نگاهت را از
شاخه های مزاحم،
خشک و آلوده،
قطع خواهم کرد
مژه ای را که نگاهت را بر من خواب کند !
ساناز
16 - دی ماه - 1386 ساعت 17:35
صبح روز برفی ؛
یه لیوان شیر داغ تو دستهای مهربون مامانم .
لم دادن زیر لحاف ؛
و دیدن کارتون مورد علاقه ؛ سنندی پی تی !
15 - دی ماه - 1386 ساعت 23:39
برف داره میاد .
بدون اجازه !
واسه قایم کردن پاییز دیگه هیچی ندارم !
به دادم برس !
اولین برف حیاط ما .
۵ ژانویه ۲۰۰۸
28 - بهمن ماه - 1385 ساعت 12:25
برای ستیز با خاکستری ؛
تنهایی ت رو بهانه نکن !
صورتی کن ؛ هر آنچه شب است !ی
چراغی
28 - بهمن ماه - 1385 ساعت 12:22
برای ستیز با خاکستری ؛
تنهایی ت رو بهانه نکن !
صورتی کن ؛ هر آنچه شب است !ی
چراغی
17 - بهمن ماه - 1385 ساعت 14:10
یرای من نوشتی ؛
برایت می نویسم ؛
زندگی زیباست ...باور کن !
برگشتم .
13 - فروردین ماه - 1385 ساعت 19:59
هنور فرصت داری ...
برگرد ..
هنور بوی غنچه های بهار نارنج ؛
از صد تا شراب مادر بزرگ ؛
توی زیرزمین نمناک؛
بیشتر میگیره !!!!
هنوز فرصت داری...
برگرد !!!!

.......
9 - اسفند ماه - 1384 ساعت 18:23
برای حرفهایم
نفسی از رنگ خدا میخواهم !
رنگی از بیرنگی ؛ شاهد دلتنگی !
رنگی از بوی غروب خورشید ؛
با غباری پر از بوی بهشت.
ساناز

27 - بهمن ماه - 1384 ساعت 17:40
| من به ایرانی بودن عشق میورزم و دانمارک را دوست دارم . |
|
از نوشتن این جملات خیلی ناراختم ...
ولی واقعا یک مسلمان واقعی یعنی چی!!!!!
یعنی روی پرچم کشوری دستشویی کردن !!!
باور کنید خجالت داره ...
من در ایران به دنیا اومدم وعاشقانه ایران رو میپرستم و در دامارک بزرگ شدم ؛ زندگی کردم ؛ درس خوندم ؛کار کردم .
باید هم عاشق اینجا باشم .
و این دلیل نمیشه چون در دانمارک زندگی میکنم یعنی کافر هستم و هزار بد دهنی از افراد بشنوم !!! |

9 - بهمن ماه - 1384 ساعت 01:19
به فنا دعوت شد .
جعبه ء خالی تنهایی من !
با نگاهی پر از عاطفه ؛ سرخ.
بی انصاف.........
بسته ء نازک تنهایی من
به نظر کوچک بود ؛
پس چرا دست تو بی رحمانه
بازش کرد ؟!
گلدونه

29 - آذر ماه - 1384 ساعت 16:33
من هنوز داغ دار ِ
پاییز ِ سرخم ...
من هنوزم نمناک؛
در شب ِ سایه ء بدخلقی
خواب بَد میبینم ......

21 - آذر ماه - 1384 ساعت 15:43
آذری دوباره رقص کنان ؛ بیدارم کرد ...
متولد شدم از نو ...
با بارش ِ باران قد کشیدم تا صنوبر .
من همان متولد ِ سرخم ؛
با زرد و نارنجی یکی ....
من دختر ِ بارانم ؛
رسیده ء نازک اندیش ِ فصل ِعشق ؛
سرسپرده ء دست ِ پرستو های کوچ گرد ...
من خود ِ پاییزم ...

13 - آذر ماه - 1384 ساعت 11:45
تو هنوز ؛ تکراره
عطر ِ بی دغدغه ء بارانی.
تو هنوزم علفه یکه و سبزی ؛
طاق ِ هر بُستانی.
تو هنوزم از اقاقی سرشار
من هنوز ...
شاخه گلی نمناکم !!!

4 - آذر ماه - 1384 ساعت 20:46
من برای گذر م ؛
از ردیفِ نفس ِ ریشه ء داغ ِ دل ِ تو ...
دو ؛ سه شب
تا خود ِ صبح ؛
بارانم !!!!

30 - آبان ماه - 1384 ساعت 14:22
با اقاقی ؛
لحظه لحظه رقص دادی
شاخهء لخت ِو حقیر ِ یاسمن هایم را ...
نازنینم
به چه رنگ بارور شد
آرزو های محال باغچه ء دلتنگیم ؟!

21 - آبان ماه - 1384 ساعت 18:21
و من تکرار عریانم
لباسی نپوشانیدم.
و شما هم
لخت باشید تا بفهمید آدمی پست است ...
تا بفهمید درد آدم را !
و عشق بپوشانیدم .
عریانی تنهاست !
گلدونه

16 - آبان ماه - 1384 ساعت 14:54
عطر گل فراموشم نشده.
چشمانم ،
آنقدر به چشمک زدنهای ستارگان عادت نکرده که ستاره همیشه روشن باورش نشه!
آنقدر بوی پاکی میدی که ایمان اوردن به رایحهات، آسونه...
آنقدر روشنی که در خواب،
باچشمان بسته هم میشه تو را دید!
همیشه غرق در روکوعتم.
11 - آبان ماه - 1384 ساعت 18:43
اومدم ستاره شم ؛ خندیدی
اومدم آبی بشم ؛ ترسیدی
تا به شب ؛ شمع شدم
رقصیدی !
من میخوام هنوز همون ستاره شم
توی ِ شب ؛ توی ِ غروب ؛
آبی ِ آسمانی شم .
ساناز
27 - مهر ماه - 1384 ساعت 19:11
دیوارای خونه
دیدن؛
دیگه عادت کردن؛
به شنیدن صدای گریش !
دیگه اونها میدون
که زنی تنها؛یه کودک داره...
گلدونه
24 - مهر ماه - 1384 ساعت 19:16
سفر
و اینک
از فراسوی
نگاهت رفتنم را میبینم
نمیشینمکوله بارم را ببند
سفرم آغاز شد
گلدونه
18 - مرداد ماه - 1384 ساعت 11:20
آسمون هم
گریه ها شو
نازنین ؛ فقط به تو نشون میده !
ما که نامحرم شدیم
۱۰۰ هزارتا
آسمون مال ِ خودت !
ساناز
17 - مرداد ماه - 1384 ساعت 19:00
برای تو .هرس میکنم پیچک نگاهت را از شاخه های مزاحم،خشک و آلوده،قطع خواهم کرد مژه ای را که نگاهت را بر من خواب کند !ساناز
4 - بهمن ماه - 1383 ساعت 23:19
اگه هنوز تو باغچه
اقاقی ریشه داره
بدون هوای اونجا
هنوز بوی تو داره !
27 - دی ماه - 1383 ساعت 00:56
واسه نگاه عاشقت
شمعها رو روشن میکنم
ستاره های چشمم و
پنهونی قایم میکنم
ستاره های چشم من
دنباله نگاه توست
مبادا پیداش بکنی
که عاشق نگاه توست
گلدونه
25 - دی ماه - 1383 ساعت 19:56
بهت که گفته بودش
تو یادشی همیشه ...
برای پروانه ها
یه گل ؛ نه صد گل میشه
بهت که گفته بودش
براش قصه بخونی
تو شب برایه چشاش
ماه و نشون بدونی
تو عمقه خاطراتش
ستاره رو بیاری
برای باغه خونش
اطلسی رو بکاری .......
گلدونه
25 - دی ماه - 1383 ساعت 00:05
نمیخوام آبی نگاهش بکنم
یا که ابری وسیاه صداش کنم
من میخوام که آسمون سبز باشه ...
که نگاه عاشقم تشنه ای چون برگ باشه .
24 - دی ماه - 1383 ساعت 16:29
آخ ! که اگه تو بخوای .
اگه بخوای میتونی
اطلسی رو یواشی
تو دل من بکاری
با باد صبح دوباره
برام نامه بیاری
برای من بخونی
اتل متل ستاره
که آسمون چشمات
نور خدا رو داره.....
24 - دی ماه - 1383 ساعت 13:31
نمیخوام قطره اشکی رو ببینم
نمیخوام ناله از دردی ببینم
نمیخوام تلخ قهر باشیم همیشه
نمیخوام غرق شرم باشیم همیشه
نمیخوام عاشقی دیوانه باشیم
فقط یک لحظه با هم ساده باشیم...
بگیم از سوسن و سنبل ؛اقاقی
به رنگ ارغوانی ؛ جاودانی.